تبليغاتX
com.شهراسر

جمعه 1386/07/06

اللهم کن لوليک حجة بن الحسن العسکري صلواتک عليه و علي آبائه في هذه الساعة و في کل ساعة ولياً و حافظاً و قائداً و ناصراً و دليـلاً و عيناًحتي تسکنه أرضک طوعا فتمتعه فيها طويـلاً

خدای من! مرا دریاب در میان گردباد دلبستگیها که می شکند ساقه وجودم را، وجودی که هزار غنچه عشق دارد، هزار غنچه عشق.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:53 PM  توسط شهراسری  | 

جمعه 1386/07/06

عزیز ونگار

(قسمت ۲)

چونکه عزیز پایین کوه مانده بود بنا کرد این شعر را گفتن :

که والله آسیم من آسیم من            نگارجانا دیدم نشناختم من

نگارمال من است کوهان زده ومیرد    من از دنبال کوهان مانده ام من

چونکه نگار وارد محل سوهان شد دخترهای سوهان باخبر شدند آمدند جلوی نگار را گرفتند و از ایشان یک سری  مشق برای گلدوزی خواستند ونگار در زیر درخت توت با قلم داشت نقشه می کشید عزیز از طرف دیگر به آنها رسید که نگار را حرکت دادند برای با لاروج آن وقت عزیز این شعر راگفت :

نگار جانم زیر توت دار                      قلم انگشتکانش می کند کار

قلم انگشتکانت نقره گیرم               سرزانو نهاده نقش تمام کار

تااین شعر را تمام کرد گل احمد با نگار حرکت کردند عزیز این شعر را برای نگار گفت :

نگارم کوچ کرده کوچ کرده پشت برسوهان که دین برروچ  کرده

برادرشاطرو داماد جلودار                 عزیز بیچاره را مفلوج کرده

چونکه عزیز در محل سوهان یک دختر اسمش بانو بود آنهم خاطر خواه عزیز بود هیچکس اطلاعی نداشت تا آن روز که آمد پشت سوهان که اسم آنجا دانه خانی بود به آن دختر سوهانی بعدا یک شعر گفت:

مسلمانم رسیدم دانه خانی           یادم آمد که بانوی سوهانی

الهی بانوجان تو درنمانی                مرا رسوا کرد این اردکانی

بعدا حرکت کرد تا رسید به یک کوهی اسم آن کوه الهوچال بود وآنجاییکه رسیدن ،  یکدسته چهارودار از آن طرف می آمدند عزیز اینها را دید یادش بسمند قاطر خود افتاد بنا کرد این شعر را گفت :

کوه بکوه می روم تنگه بتنگه          الهوچال وروروخدای زنگه

چهاروادارران شما لنگر برانید         دل یار من وفولاد سنگه

چونکه از آنکوه رفتند گل احمد با رفیقانش تهیه دیدند اگر عزیز از کوه طالقان رد شد ،عزیز را بکشند چونکه آنها با هم صحبت کردند نگار شنید ، رفتند تا رسیدند بکوه مال خانی سر چشمه بار گرفتند ، که نهار بخورند نگار یک مرغ پخته که مادرش برای او گذاشته بود ، آنرا برد  زیریک سنگ بزرگ گذاشت با دست خود روی سنگ نوشت تا عزیز آمد از آنجا رد بشود دید نگار نوشته است این نان مرغ را بخورید و بر گردید یک شعر هم گفته بود:

عزیز طالفان بر گرد بر گرد              یار شیرین زبان برگرد برگرد

ازاین بالا نیا کشته شوی تو           هزار حیف جوان بر گرد برگرد

تا عزیز آمد این خط را خواند در جواب یک شعر گفت :

نگار نازنینم آردکانی                      سنگ سامان نیامی ماله خوانی

دلم ناید که نفریت کنم من             کوچکه روزگارو پوه بمانی

چونکه عزیز در جواب نگار این شعر را گفت نگار رفت نزدیک گردنه مال خانی باد وزید و روبند از روی نگار رد شد....................

                                           ادامه دارد .......................

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:42 PM  توسط شهراسری  | 

جمعه 1386/07/06

باغ انگور

ماهیگیری در سد طالقان

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4:30 PM  توسط شهراسری  | 

Copyright © All Rights Reserved for http://shahrasar.blogfa.com